1 2 3 4 5


 #bored
جمعه 8 فروردین 1399 ~ 06:15 ب.ظ    

○╬ Aɢαтнα ╬○
عاره من حوصلم سر رفته بسیارررر
:(اینستا که بست فرند نیس حال نمیده
:((کتاب هام تموم شدن
:(((بیرون هوتوتووو
:((((کلاس آنلاین آه

امروز انقدر اخم کرده بودم و به در و دیوار بد و بیراه میگفتم بابام با قیافه ی :/ اومد گفت بیا چندتا کتاب سفارش بدیم
*__*انگار دنیا رو بهم دادن

پاشدم و دوتا کتاب عالییی سفارش دادمممممم
یووووووو
!کاش زود تر برسه
*~*عکسشم میزارم 
!ولی اسم کتابا رو نمیگم آخه سوپرایزیه

من اعتقاد دارم لای هر کتابی یه تیکه هویج هست! هویج ها هم که خب باعث میشن بهتر ببینین.پس ممکنه لای کتابا هم چندتا تیکه هویج باشه که باعثبشه دیدت نسبت به دنیا عوض بشه 
 :)

   
 # MY BIRTHDAY #_#
جمعه 1 فروردین 1399 ~ 06:51 ب.ظ    

○╬ Aɢαтнα ╬○
عه راسی تولدم دو روز پیش بود که راستشو بخواین عالی بودا!
که الانم میخوام تمام اتفاقاتی که اونشب افتاد رو تعرف کنم
خوش آمیدی به...
روز تولد من!

خب روز تولد من از ساعت 1 شب شروع.دقیقا همون زمانی که از چهارشنبه سوری کوچول خوشمزه مون برگشتیم خونه و رفتیم تو رخت خواب..!
ولی من که خوابم نمیبرد نمیدونم چرا!_! شایدم چون خودم نمیخواستم بخوابم!
به هر حال پس آروم و بی سر و صدا بیدار موندم وکلی کار انجام دادم که مشاهد میفرمایید:
زل زدن به دیوار
خیال پردازی
کمی تفکر برای اینکه پدر و مادرم چه خریده اند واس تولدم
نگاه کردن به ماه که واقعا قشنگ بود!
کتاب خوندن(دوباره!)
رقصیدن در رخت خواب و اجرای حرکات تیک تاکی و چالش گشتی !_!
....
خعلی ساعت 3 شب گشنه ام بود و اصلا حوصلم نمیشد نون از توی فیریزر بیرون بیارم و گرم کنم و ضدعفونی کنم! :/

ولی ساعت 6 یه صدا های خیلی قشنگی میشنیدم مثل اپرا شایدم فقط من میشنیدم!:)
بعد دیدم خورشید داره طلوع میکنه پس گشتم دنبال کلید فقل گنده ی در حیاط و با کلی گشتن پیداش کردم و رفتم بیرون...

بیرون هوا خنک بود و خوشمزه!و ماه هم هنوز بیذون بود یه ستاره کوچولو هم کنارش بود و ابر ها صورتی شده بودند :))
گنجشک ها جیک جیک میکردن و من جلوی یه گربه سیاه زیبا میرقصیدم...
شب بابام بهم یه pS2 خفن هدیه داد که بعدا عکسشو میزارممم!


این بود تولد معرکه ی من!
من خب ارزو کرده بود که روز تولدم شاد باشم
و تاحالا هیچ وقت انقدرر شاد نبودم:))
خدا میشنوه پس باهاش حرف بزن!:)



   
 #happy mappy new year :D
جمعه 1 فروردین 1399 ~ 06:01 ب.ظ    

○╬ Aɢαтнα ╬○
یوووو میناسان حالتون چطوره لاوام *~*؟
خب..خب
.
..
...
....
.....
......
.....
....
...
..
.
عیدتون مبارککککک
انشاللله سال خوبی داشته باشین یه سال عالی در کنار خانواده...امیدوارم به ارزوهاتون هرجور که شده برشین... امیدوارم برای رسیدن به هدف امسالتون کلی تلاش کنین...
میدونم الان تو خونه نشستین هیچکی نه میاد نه شما میرین و بخوام منطقی باشم خیلی ناعادلانه س که نه عید دیدنی برین و نه کسی بیاد
و خیلی ناعادلانه تر اینکه عیدی هوتوتووو
*عرررر T_T*
شت من خودمم الان واقعا نمیدونم چی کار کنم چون عید خیلی حوصله سر رفته ولی خب از مردن خیلی بهتره...
خب حالا ول کنیم این حرف ها رو! !_!
ارزو میکنم امسال هچی گرون نشه/هیچ ویروسی نیاد دیگه/هیچ هواپیمایی اشتباهی و احمقانه با بمب منفجر نشه/ارزو میکنم آبان ماه امسال هیچکس به دست ...... نمیره :)
ببخشید که این خاطرات تلخ رو یادآوری کردم ولی فقط منظورم این بود که خب اینجا ایرانه کشورمونه تقصیر ایران نیس فقط اداره کنندگان کشور یه خورده.... خب سیاسی نیشیم :/
پس شاید حوصله ت نشده باش این متنو بخونی ولی اگه خوندی...میشه یه کامنت بدی با این عنوان:
آرزو میکنم امسال......
بقیش رو پر کنید ^^
قربان شما.بهار.۱۳۹۹/۰۱/۰۱

   
 tavalod :)
جمعه 23 اسفند 1398 ~ 11:00 ق.ظ    

○╬ Aɢαтнα ╬○



شماهم وقتی تولدتون نزدیک میشه روزا رو تا روز تولدتون میشمارید آیا؟! .___.
من ک اینجوریم >_< از اول اسفتد تا حالا داشتم میشمردم!
خاب...حالا ول کنید این حرف هارو!
*تبل ها رو به صدا دربیارید*
تولدم 4 روز دیگه ستتتتت *-*